
Why?
We are just a moment in time
A blink of an eye
A dream for the blind
Visions from a dying brain
I hope you don't understand!
سلام
بعد از يک غيبت نسبتاً طولانی بالاخره پست جديدم را نوشتم
امّا حرفهای اين دفعه ام روی يک موضوع خاص تکّيه نداره و می شه گفت به طور کلّی و بدون جزئيات درباره بعضی چيزها صحبت شده اين چند وقت که ننوشتم درباره خيلی چيزها فکر کردم،درباره بعضيهاش به نتيجه رسيدم و درباره بعضی هم نه نمی دانم تا کی می خواهيم که هر کاری که می کنيم و يا هر نادانی که انجام می دهيم به حساب ديگری بگذاريم،اصلاً تا کی می خواهيم به نادانيهيمان ادامه دهيم که مجبور باشيم آن را به هر طريقی از سر خود باز کنيم بچّه ای که قربانی خواسته ها و علايق و خودخواهيهای ما می شود و به خاطره يک ازدواج غلط تا آخره عمر دچاره نقص عضوی يا روحی می شود و ما نيز طبق معمول برای باز کردن اين موضوع از سر خود به دنبال چاره ای می گرديم و می گويم "خواست خدا بود" در صورتی که اين اشتباه از ما سر زده نه از خدا،چون اين ما هستيم که اشتباه می کنيم نه خدا امّا اگر هم خدا اشتباهی کرده باشد آن هم اين هست که ما را آفريده تا بعد از اين که به اصطلاح عقلمان کامل شد به جای شکر نعماتش کفر مخلوقاتش بگوييم امّا عکس اين موضوع در کارهای مثبت نيز وجود دارد مانند زمانی که ما برای انجام کاری اقدام می کنيم که شانس درست شدن آن به نفع ما کم است،امّا وقتی که آن کار به نفع ما انجام شد اوّلين چيزی که می گوييم اين است"خواست خدا بود" که...!؟ امّا من نمی خواهم که منکر نظارت يک موجود يگانه بر کارهايمان شوم،چون آن کسی که ما را آفريده مطمئناً در کارهای ما نيز دخيل است امّا نه در اين حدّی که تصوّر می کنيم، چون اگر قرار بود در اين حد که فکر می کنيم دخالت کند ديگر به ما عقل نمی داد و به جای آن مانند حيوانات ديگر غريزه می داد،و از همه مهمتر اينکه يا اشرف مخلوقات را به انسان نسبت نميداد و به فرشتگان هم نمی گفت که در برابر انسان سجده کنند و يا همه حيوانات و موجودات را با انسان يکسان می دانست و دستور می داد که در مقابل همه ی آنان سجده کنند که اين موضوع با آن تعريفی که ما از خدا داريم کاملاً تناقض دارد سعی کنيم بهتر و روشنتر فکر کنيم!؟
بعد از يک غيبت نسبتاً طولانی بالاخره پست جديدم را نوشتم
امّا حرفهای اين دفعه ام روی يک موضوع خاص تکّيه نداره و می شه گفت به طور کلّی و بدون جزئيات درباره بعضی چيزها صحبت شده اين چند وقت که ننوشتم درباره خيلی چيزها فکر کردم،درباره بعضيهاش به نتيجه رسيدم و درباره بعضی هم نه نمی دانم تا کی می خواهيم که هر کاری که می کنيم و يا هر نادانی که انجام می دهيم به حساب ديگری بگذاريم،اصلاً تا کی می خواهيم به نادانيهيمان ادامه دهيم که مجبور باشيم آن را به هر طريقی از سر خود باز کنيم بچّه ای که قربانی خواسته ها و علايق و خودخواهيهای ما می شود و به خاطره يک ازدواج غلط تا آخره عمر دچاره نقص عضوی يا روحی می شود و ما نيز طبق معمول برای باز کردن اين موضوع از سر خود به دنبال چاره ای می گرديم و می گويم "خواست خدا بود" در صورتی که اين اشتباه از ما سر زده نه از خدا،چون اين ما هستيم که اشتباه می کنيم نه خدا امّا اگر هم خدا اشتباهی کرده باشد آن هم اين هست که ما را آفريده تا بعد از اين که به اصطلاح عقلمان کامل شد به جای شکر نعماتش کفر مخلوقاتش بگوييم امّا عکس اين موضوع در کارهای مثبت نيز وجود دارد مانند زمانی که ما برای انجام کاری اقدام می کنيم که شانس درست شدن آن به نفع ما کم است،امّا وقتی که آن کار به نفع ما انجام شد اوّلين چيزی که می گوييم اين است"خواست خدا بود" که...!؟ امّا من نمی خواهم که منکر نظارت يک موجود يگانه بر کارهايمان شوم،چون آن کسی که ما را آفريده مطمئناً در کارهای ما نيز دخيل است امّا نه در اين حدّی که تصوّر می کنيم، چون اگر قرار بود در اين حد که فکر می کنيم دخالت کند ديگر به ما عقل نمی داد و به جای آن مانند حيوانات ديگر غريزه می داد،و از همه مهمتر اينکه يا اشرف مخلوقات را به انسان نسبت نميداد و به فرشتگان هم نمی گفت که در برابر انسان سجده کنند و يا همه حيوانات و موجودات را با انسان يکسان می دانست و دستور می داد که در مقابل همه ی آنان سجده کنند که اين موضوع با آن تعريفی که ما از خدا داريم کاملاً تناقض دارد سعی کنيم بهتر و روشنتر فکر کنيم!؟
می دونم با اين حرفهايی که زدم ممکن که فکر کنيد آدم مذهبی هستم يا اينکه چرت و پرت می گم و يا....،امّا نه مذهبی هستم و نه اهل اين حرفهام، چون نه حال و حوصلش رو دارم و نه وقتش رو، و از طرفی هم مثل اين آدم هايی که دوتا کتاب خواندند و جوّه پوچ گرايی(نهيليسم) و يا شيطان پرستی (سيتنيسم) می دند و فکر می کنند خيلی هم فيلسوف اند نيستم،البتّه قصده توهين و جسارت به کسی رو ندارم لطفاً بد برداشت نکنيد امّا خوب بايد قبول کرد که اين جور آدمها هستن که باعث شدن بقيه روشون نشه که اسم بعضی ازشخصيتها يا نويسنده ها رو از جمله "نيچه" رو به زبان بيارند امّا هدفم از گفتن اين حرفهايی که تو اين پاراگراف آخر زدم اين بود که بگم من از زدن اين حرفها و کلّاً تشکيل اين وبلاگ هدف داشتم و دارم که برای خودم محفوظه، چون من از کاره بی هدف متنفرم، و سعی می کنم تمام زندگيم و اعتقادات و دينم و....رو تا اونجا که ممکن هست خودم بسازم و برای خودم زندگی کنم نه برای ديگری و در نهايت خواستم بگم
من خودم هستم و از خودم و افکار و دانسته های خودم پيروی و تقليد می کنم
در ضمن من آدم با ظرفيت و با جنبه ای هستم پس اگر پيشنهاد يا انتقادی داشتيد،بگيد
در ضمن من آدم با ظرفيت و با جنبه ای هستم پس اگر پيشنهاد يا انتقادی داشتيد،بگيد
!خوش باشید



<< Home